به گزارش پول و تجارت با فروپاشی آتشبسها، کشته یا آواره شدن انبوهی از غیرنظامیان و ادامه یافتن جنگهایی که دونالد ترامپ آغاز کرد، به آنها دامن زد یا وعده پایان دادن به آنها را داد، تردیدی باقی نمیماند که او به دسته احمقهای مداخلهگر تعلق دارد.
گاردین در گزارشی نوشت: به زبان بیسبال، دستاورد ترامپ در اوکراین، ایران و لبنان و فلسطین صفر بوده است. او با غرور ادعا میکرد که تنها کسی است که میتواند توافقها را نهایی کند و صلح به ارمغان بیاورد. اما نه توافقی به دست آورده و نه صلحی برقرار کرده است و در این شکستها، اغلب اوضاع را بدتر کرده است.
عصر طلایی دیپلماسی قرن نوزدهم، که با کنسرت اروپای کنت مترنیخ و سیاست صلح همراه با عزت بنیامین دیزرائیلی در بالکان شناخته میشد، اکنون به تاریخ پیوسته است. با این حال، هنوز زمان زیادی از دوران صلحسازان برنده جایزه نوبل مانند کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل، و مارتی آهتیساری، دیپلمات فنلاندی، یا سناتور آمریکایی جورج میچل، معمار توافق جمعه نیک در ایرلند شمالی، نگذشته است؛ افرادی که در سراسر جهان برای حل منازعات پیچیده تلاش میکردند.
امروز جانشینان دزموند توتو، آندری ساخاروف یا اسحاق رابین کجا هستند؟
امروزه آتشبسها با نظمی غمانگیز شکست میخورند. تازهترین تلاش برای آتشبس در لبنان همین هفته ناکام ماند. آتشبس ایران هم هر روز نقض میشود. سودان اساسا هیچ آتشبسی ندارد.
چرا پایان دادن به جنگهای بیپایان اینقدر دشوار شده است؟
در میان سطوح بیسابقه درگیریهای جهانی، یکی از دلایل اصلی، کمبود میانجیهای محترم و بیطرف و همچنین سیاستمدارانی است که حاضر باشند ریسکهای بزرگ سیاسی بپذیرند. فاصله توانایی میان افرادی مانند ریچارد هالبروک، دیپلمات آمریکایی که به پایان جنگ بوسنی کمک کرد و فرستادگان آماتور ترامپ، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، به اندازه فاصله میان تیم آرسنال و یک تیم آماتور فوتبال پارکی در روزهای تعطیل است.

اگر بخواهیم صرفا بر اساس واقعیتها قضاوت کنیم، کارنامه دیپلماتیک ترامپ تاسفبار است. او وعده داده بود جنگ اوکراین را ظرف یک روز پایان دهد. اکنون این جنگ وارد پنجمین سال خود شده است.
ترامپ آشکارا جانب روسیه را گرفت، به ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور تحت فشار اوکراین، گفت هیچ کارتی در دست ندارد و ارسال تسلیحات را کاهش داد.
اما ترامپ بیش از حد روی توانایی خود حساب باز کرد، تمایل ولادیمیر پوتین به فریبکاری را دستکم گرفت و مقاومت اوکراین را هم نادیده گرفت.
مقامهای کرملین در جریان مذاکرات مسکو بهراحتی ویتکاف و کوشنر سادهلوح را بازی دادند. مایه شرمساری است که این دو نفر هنوز حتی به کییف سفر نکردهاند.
ترامپ پس از از دست دادن اعتبار خود، علاقهاش را نیز از دست داده است. اکنون زلنسکی که معتقد است ورق در حال برگشتن است، پیشنهاد آتشبس داده؛ پیشنهادی که اگر عملکرد گذشته ملاک باشد، پوتین آن را رد خواهد کرد. ترامپ پس از حمله غیرقانونی به ایران در فوریه، در ماه آوریل آتشبسی اعلام کرد؛ در حالی که هیچیک از اهداف اصلیاش محقق نشده بود و تنگه هرمز همچنان تا حد زیادی به روی کشتیرانی بسته مانده بود.
نقض آتشبس هر روز ادامه دارد، مذاکرات نیمبند صلح از طریق واسطههای مبهم به جایی نمیرسد و اقتصاد جهانی دچار اختلال شده است.
بار دیگر، ترامپ دشواری چالش را دستکم گرفت، قدرت زور نظامی را برای تغییر واقعیتهای سیاسی بیش از حد برآورد کرد، بر غرایز شخصی(که بهشدت ضعیف هستند) تکیه کرد، متحدان اروپایی را کنار گذاشت و بیهوده در جستوجوی یک پیروزی سریع و آسان بود. اکنون او با جنگی فرسایشی، کنگرهای معترض و افکار عمومی خشمگین روبهرو است.
در غزه نیز، پیروزی عظیمی که ترامپ اکتبر گذشته پس از توافق آتشبس و آزادی گروگانهای اسرائیلی اعلام کرد، امروز بسیار توخالی به نظر میرسد. طرح ۲۰ مادهای او که بر خلع سلاح حماس استوار بود، خیلی زود به بنبست رسید. هیئت صلح پیشنهادی او و ایدههای پرطمطراقش برای بازسازی غزه نیز فاقد اعتبار هستند.
واقعیت موجود، ادامه رنج غیرقابل توجیه فلسطینیان و گسترش اشغال نظامی اسرائیل است.
اکنون بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و همدست ترامپ، در جنوب لبنان همان کاری را انجام میدهد که در غزه انجام داد: تبدیل منطقه به سرزمینی خالی از سکنه. او با این کار، مسیر توافق میان آمریکا و ایران را نیز مسدود میکند.
هفته گذشته این دو نفر مشاجرهای شدید داشتند. شکستهای پیاپی ترامپ بازتاب مشکلی بزرگتر است.
در سالهای اخیر، آتشبسها و توافقهای موقت در مناطقی چون یمن، میانمار و جمهوری دموکراتیک کنگو بارها برقرار و سپس فروپاشیدهاند، بیآنکه به راهحلهای پایدار منجر شوند.
در سودان هم حتی توافق بر سر یک وقفه بشردوستانه، چه برسد به توقف کامل جنگ، پس از بیش از سه سال جنگ داخلی همچنان دستنیافتنی است.
نبود اعتماد عمیق میان طرفهای درگیر، عامل مشترک و سمی همه این بحرانهاست. سرسختی افراطی و باور اشتباه به پیروزی مطلق نیز نقش مهمی دارند. ناتوانی مزمن در پایان دادن دائمی به جنگها اغلب از فقدان فرآیندهای سازمانیافته و شناختهشده صلح ناشی میشود.
دورانی که فرستادگان قدرتمند سازمان ملل با همه طرفها گفتوگو میکردند، گروههای کاری تشکیل میدادند و طرحهای مرحلهای اعتمادسازی و جدولهای زمانی مشخص ارائه میکردند، تقریباً به فراموشی سپرده شده است.
زمانی وزیران خارجه آمریکا مانند هنری کیسینجر، وارن کریستوفر و جان کری برای دستیابی به صلح، دیپلماسی رفتوبرگشتی فعالی را دنبال میکردند.

روبیو جای جان کری را نمیگیرد
در مقابل، مارکو روبیو، وزیر خارجه کنونی آمریکا، مردی جاهطلب و بیاعتنا به اصول است که از میدان کنار ایستاده و فقط به رئیسش میگوید که حق با اوست، حتی وقتی اشتباه میکند.
ظاهرا تنها ترامپ و روبیو از این موضوع شگفتزده شدهاند که حزبالله، که از مذاکرات صلح کنار گذاشته شده بود، آخرین آتشبس لبنان را رد کرد. سرسختی و انعطافناپذیری منازعات مدرن بازتابی از جهان امروز است.
در نظمی جهانی که فاقد قواعد مورد توافق است و قدرتهای بزرگ و بازیگران غیردولتی حقوق بینالملل و دادگاههای بینالمللی را با تحقیر مینگرند، مسئله جنگ و صلح نیز به همان اندازه آشفته و بیقاعده شده است.
برای رژیمهای فرصتطلبی که تنها به حداکثر کردن منافع ملی خود میاندیشند، هیچ توافقی شکستناپذیر تلقی نمیشود و هیچ نقض شرمآوری آنقدر رسواکننده نیست که نتوان از کنار آن گذشت.
بدون وجود قواعد، توافقهای صلح در نهایت قابل اجرا نخواهند بود. ضعف نهادها با ابتذال و فساد سیاستمداران تشدید شده است.
ابزارهای قدرت نرم، گفتوگو، منطق، اقناع، الزامات اخلاقی و زمینههای تاریخی، بیارزش شمرده میشوند یا مورد تمسخر قرار میگیرند.
در مقابل، زور قاطع، نتایج فوری و شعارهای رسانهای که بازارها را تکان میدهند، در اولویت قرار دارند.
در این بیابان خشک و بیشعر، بلندمدت مفهومی بیگانه است و حقیقت و عدالت به آرمانهایی گمشده تبدیل شدهاند.
حتی صلح نیز مفهومی نسبی شده است؛ در دورانی که یک رئیسجمهور جنگطلب آمریکا، که چندین کشور را بمباران کرده، میتواند با منطق وارونه و اورولیِ رمان ۱۹۸۴ ادعا کند که شایسته دریافت جایزه نوبل صلح است. بحثهای بیپایان و بیثمر درباره آتشبسها، تأثیر هولناک جنگ بر مردم عادی و دلایل انسانیِ قانعکننده برای پایان دادن به خشونت را به حاشیه میراند.
از زمان آغاز جنگ ایران، بنا بر گزارشها دستکم ۳۴۶۸ نفر در داخل کشور کشته شدهاند، ۲۶ هزار و ۵۰۰ نفر زخمی شدهاند و میلیونها نفر آواره شدهاند. برای نمونه، توجهها از بمباران مدرسه ابتدایی میناب در ۲۸ فوریه منحرف شده است؛ حملهای که گفته میشود نیروهای آمریکایی در آن بیش از ۱۰۰ کودک را کشتهاند و هنوز ابعاد کامل آن روشن نشده است.
اگر جنگ تمامعیار دوباره از سر گرفته شود، جنایتهای بیشتری رخ خواهد داد و رنجهای غیرضروری بیشتری بر مردم تحمیل خواهد شد.
دیدگاهها