به گزارش پول و تجارت هفته نامه تجارت فردا در شماره این هفته خود به این سوال پرداخته است که «آیا شاهکارهای ادبی محصول بحرانهای اقتصادیاند؟»
۸۷ سال از انتشار رمان «خوشههای خشم» نوشته جان اشتاینبک میگذرد و هنوز هیچ کتاب، مقاله پرارجاع یا پژوهش اقتصادی نتوانسته ابعاد دردناک فقر و ناامنی اقتصادی را بهخوبی این شاهکار ادبی روایت کند.
به عقیده اقتصاددانان اتفاقی نیست که بسیاری از شاهکارهای ادبی در زمان بحرانهای اقتصادی خلق شدهاند. آثار ادبی و سینمایی چگونه میتوانند به درک عمیقتر فقر و نابرابری کمک کنند؟
در همین راستا، محمد طاهری، سردبیر هفته نامه تجارت فردا در یادداشتی نوشت؛
دکتر فرهاد نیلی از جمله اقتصاددانانی است که سلوک فکری خود را به مرزهای علم اقتصاد محدود نکرده است. او سالهاست در حوزههایی فراتر از اقتصاد به مطالعه و تامل میپردازد.
هفته گذشته در سومین قسمت از برنامه «اکو سینما» میزبان دکتر فرهاد نیلی بودیم و درباره ادبیات و سینمای فقر گفتوگو کردیم. یکی از جملات ایشان، مسیر این گزارش را تغییر داد. دکتر نیلی گفت: «هیچ پدیده اجتماعی به اندازه فقر، قابلیت دراماتیزه شدن را ندارد.»

این جمله، تفاوت مهمی را میان نگاه اقتصاددان و نگاه هنرمند به فقر آشکار میکند. در گزارشها و پژوهشهای اقتصادی، فقر معمولاً با شاخصهایی مانند درآمد، خط فقر، نرخ بیکاری، قدرت خرید و نابرابری سنجیده میشود.
اما در ادبیات و سینما، فقر بیش از آنکه قابلاندازهگیری باشد، یک تجربه دردناک انسانی است. شرمندگی، گرسنگی، اضطراب آینده، از دست رفتن کرامت، فروپاشی روابط خانوادگی، کودکی ازدسترفته و تلاش بیوقفه برای بقا، واقعیتهایی هستند که در جدولها و نمودارها بهسختی دیده میشوند یا ممکن است هرگز دیده نشوند، اما در داستانها و فیلمها جان میگیرند.
داستانها و فیلمها این امکان را فراهم میکنند که مخاطب، فقر را نه بهعنوان یک عدد یا شاخص، بلکه بهمثابه تجربهای انسانی، لمس و مشاهده کند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از ماندگارترین روایتهای ادبی و سینمایی جهان، روایتهایی درباره فقر و گرسنگی و نابرابری هستند.
به طور مشخص میتوان از رمان «خوشههای خشم» اثر جان اشتاینبک یاد کرد که یکی از مهمترین آثار ادبی قرن بیستم در بازنمایی فقر، بیعدالتی اقتصادی و پیامدهای اجتماعی بحرانهای سرمایهداری است. اقتصاددانان معمولاً بر این باورند که ریشه بسیاری از ناپاکیها و پدیدههای نامطلوب اقتصادی را باید در سیاستهای نادرست جستوجو کرد. جان اشتاینبک نیز وقتی داشت رمان خوشههای خشم را می نوشت بهصراحت درباره سیاستمدارانی سخن گفت که وضع موجود را خلق کردند. او گفت: «میخواستم حرامزادههای حریص را که مسئول این وضع هستند، شرمنده کنم.»
داستان در دوران رکود بزرگ اقتصادی آمریکا و همزمان با چند فاجعه زیستمحیطی رخ میدهد. دورهای که هزاران کشاورز خردهمالک، زمینهای خود را از دست دادند و ناچار به مهاجرت شدند. اشتاینبک با مرور سرگذشت خانواده جود، تصویری تکاندهنده از فقر و بیخانمانی مردمان را ارائه میکند و نشان میدهد که چگونه بحران اقتصادی میتواند زندگی میلیونها انسان را دگرگون کند.
فقر در این رمان بهمنزله از دست رفتن امنیت، هویت و کرامت انسانی روایت میشود. خانواده جود که سالها روی زمین خود کار کردهاند، بهدلیل بدهی و سلطه بانکها بر زمینهای کشاورزی مجبور به ترک خانه و مهاجرت به کالیفرنیا میشوند. از همین جا رمان نشان میدهد که فقر پدیدهای فردی نیست، بلکه محصول سازوکارهای اقتصادی و ساختارهای قدرت است.
اشتاینبک بانکها و شرکتهای بزرگ را نیروهایی بیچهره و غیرانسانی معرفی میکند که سرنوشت انسانها را تعیین میکنند. یکی از مهمترین مضامین رمان، مهاجرت اجباری ناشی از فقر است. خانواده جود در مسیر طولانی خود به سوی کالیفرنیا با انبوهی مهاجر دیگر روبهرو میشوند که همگی رویای یافتن کار و زندگی بهتر را در سر دارند.
اما این رویا بهتدریج رنگ میبازد. در مقصد نیز فرصتهای شغلی محدود است و صاحبان سرمایه از وفور نیروی کار برای کاهش دستمزدها استفاده میکنند. اشتاینبک نشان میدهد که چگونه فقر میتواند به ابزاری برای استثمار بیشتر انسانها تبدیل شود. در «خوشههای خشم» فقر علاوهبر پیامدهای اقتصادی، آثار عمیقی بر روابط خانوادگی و اجتماعی دارد.
اعضای خانواده جود، بهتدریج عزیزان خود را از دست میدهند و با مرگ، بیماری و ناامیدی روبهرو میشوند. بااینحال، نویسنده در کنار این تصویر تلخ، بر ارزش همبستگی انسانی نیز تاکید میکند. این رمان نشان میدهد که فقر نهفقط سفره انسانها، بلکه امید، امنیت و کرامت آنان را نیز تهدید میکند و درعینحال ظرفیت همبستگی و مقاومت جمعی را در میان فرودستان برمیانگیزد. ازاینرو، اثر اشتاینبک یکی از ماندگارترین و تاثیرگذارترین روایتهای ادبی درباره فقر در ادبیات جهان بهشمار میرود.
دیدگاهها