مجتنبی توانگر، پژوهشگر اقتصاد دیجیتال و حکمرانی داده، در یادداشتی که در زومیت قرار داده از نقش فینتک بهعنوان ابزار تابآوری اقتصادی در بحران نوشته.
تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یک درس مهم را دوباره یادآوری کرد: در جنگ امروز، فقط موشک و هواپیما هدف نیست؛ اقتصاد، زیرساخت مالی و جریان زندگی روزمره مردم هم بخشی از میدان نبرد است. همینجاست که فینتک از یک فناوری تجملی، به یک ابزار تابآوری تبدیل میشود: شبکههای مالی دیجیتال میتوانند حتی در روزهای بحران، جابهجایی پول، اعتبار خرد و خرید ضروری مردم را زنده نگه دارند، وقتی دسترسی به شعبههای فیزیکی سخت یا غیرممکن میشود. پس بحث فینتک فقط درباره آینده بانکداری نیست؛ درباره تابآوری اقتصادی ایران در روزهای سخت هم هست:
۱- یک سوال ساده را از خودتان بپرسید: آخرین باری که برای گرفتن وام، خرید قسطی، یا حتی جابهجا کردن پول، واقعا پایتان به شعبه بانک رسید، کِی بود؟
برای خیلی از ما، جواب این است: «یادم نمیآید.» و دقیقا همین فراموشی، نشانه یک جنگ آرام است؛ جنگی که روی زمینی در جریان است که بانکها تا همین چند سال پیش فکر میکردند برای همیشه مال آنهاست: رابطه روزمره مردم با پول.
فینتک یک موج گذرا نیست
اسم این جنگ، فینتک است. و برخلاف چیزی که بسیاری از مدیران بانکی هنوز باور دارند، این یک موج گذرا یا یک اپلیکیشن خوشظاهر نیست؛ یک تغییر در معماری کل صنعت پول است.
۲- کنیا سالهاست جواب این ماجرا را داده. سرویس «امپسا»(M-Pesa) با یک ایده ساده؛ انتقال پول با پیامک، کاری کرد که بانکهای کنیا در دههها نتوانسته بودند: بیش از ۳۰ میلیون نفر که تا آن روز هیچ حساب بانکی نداشتند، تنها با یک گوشی ساده وارد اقتصاد رسمی شدند. بانک جهانی این را یکی از موفقترین تجربههای «فراگیری مالی» در جهان میداند. کار به همینجا هم ختم نشد؛ روی همان کیف پول، کمکم پسانداز، وام خرد و حتی خریدوفروش سهام هم سوار شد. یعنی چیزی که با یک پیامک ساده شروع شده بود، امروز عملا یک بانک کامل، بدون هیچ شعبهای است.
برزیل نسخه بزرگتر همین داستان را نوشت. «نوبانک»(Nubank) در سال ۲۰۱۳ با یک کارت اعتباری دیجیتال شروع کرد. تا اواسط سال ۲۰۲۴، شمار مشتریانش در برزیل، مکزیک و کلمبیا از مرز صد میلیون نفر گذشت و تا پایان همان سال به بیش از ۱۱۰ میلیون نفر رسید؛ رقمی که آن را به یکی از بزرگترین بانکهای دیجیتال جهان تبدیل کرده، آنهم بدون یک شعبه فیزیکی. نکته مهم این نیست که یک استارتاپ بزرگ شده؛ نکته این است که «بانکداری بدون شعبه» توانسته در مقیاس یک کشور ۲۰۰ میلیوننفری، به یک عادت روزمره تبدیل شود.
چین هم نسخه خودش را دارد. علیپی و ویچتپی نشان دادند وقتی پرداخت موبایلی با خرید، پیامرسانی و زندگی روزمره گره بخورد، پول نقد میتواند تقریبا از خیابانهای یک کشور یکمیلیاردنفری کنار برود. جالب اینجاست که حتی چین هم امروز، برای این که سالمندان و اقشار کمبرخوردار از اقتصاد دیجیتال جا نمانند، همچنان روی حفظ گزینه پرداخت نقدی تاکید دارد؛ نکتهای که در هیجان فینتکی نباید فراموشش کنیم.
۳- و ایران؟ ایران هم بینصیب نمانده است. در سالهای اخیر، بازیگران فناوری مالی در کشور بخشی از خدماتی را که پیشتر عمدتا در اختیار بانکها بود، به فضای دیجیتال منتقل کردهاند؛ از پرداخت و اعتبار خرد گرفته تا خرید اقساطی و خدمات مالی روزمره. به این ترتیب، بخشی از رابطه مستقیم مشتری با بانک، آرامآرام به پلتفرمهای دیجیتال منتقل شده است. به عبارت دیگر در کمتر از یک دهه، لایهای از خدمات مالی ساختند که بانک مرکزی و بانکهای صدساله ایرانی هرگز نساخته بودند: پرداخت آنی خرد، اعتبار بدون سفته و ضامن، کیف پول برای کسی که اصلا حساب بانکی معتبر ندارد.
یک عدد مشخص هم این را نشان میدهد: بازار «الان بخر، بعدا پرداخت کن» در ایران در سال مالی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ چیزی حدود ۱.۲ میلیارد دلار برآورد شده، با ۵ تا ۶ میلیون کاربر فعال. یعنی مردم فقط برای پرداخت پول سراغ فینتک نرفتهاند؛ برای قرضگرفتن و مدیریت نقدینگی روزمرهشان هم به آن پناه بردهاند.
۴- اینجا یک نکته کلیدی هست که خیلی از تحلیلهای سطحی از آن غافل میمانند: فینتک معمولا مستقیم روبهروی بانک نمیایستد؛ از کنارش، یا حتی از روی شانهاش، رد میشود.
بانک چیزهایی دارد که برای هر رقیب جدید ساختنشان سالها طول میکشد: سرمایه، مجوز، شبکه پرداخت، و از همه مهمتر، اعتماد صدساله. اما فینتک به جای ساختن اینها از صفر، از همین زیرساخت بانک بهعنوان پله استفاده میکند و آن اعتماد را به شکل تازهای؛ سریعتر، سادهتر، شخصیتر، به مشتری تحویل میدهد. این را میشود مدل «B2B2C» نامید: بانک صد متر اول مسابقه را دویده، فینتک صد متر آخر را میدود، دقیقا همان جایی که مشتری واقعی ایستاده و منتظر است.
مثالش را با یک تصویر ساده بزنید: یک راننده اسنپ برای تعمیر ماشینش ۲۰ میلیون تومان کم دارد. بانک از او مدرک شغلی، ضامن معتبر، فیش حقوقی و چند مرحله اداری میخواهد؛ چیزهایی که اصلا ندارد. یک اپلیکیشن فینتک اما تاریخچه تراکنشها، درآمد روزانهاش از همان اپلیکیشن، و رفتار مالیاش را نگاه میکند و در عرض چند دقیقه، بدون کاغذبازی، اعتبار پیشنهاد میدهد.
تفاوت در یک جمله خلاصه میشود: بانک میپرسد «این مشتری چه مدرکی دارد؟» فینتک میپرسد «این مشتری در دنیای واقعی چطور رفتار میکند؟» این تفاوت کوچکی نیست؛ دقیقا همینجاست که داده از مدرک کاغذی مهمتر میشود.
۵- دهههای هفتاد و هشتاد میلادی، منطق «بلاکباستر» وجود داشت: یک محصول متوسط برای مشتری متوسط بساز، ۲۰ درصد پرفروش را روی قفسه بگذار و بقیه سلیقهها را فراموش کن. نتفلیکس دقیقا همین منطق را کشت. بهجای فروش به «مشتری متوسط»، رفت سراغ چیزی که به آن «دنباله بلند تقاضا» میگویند: مستندساز کوهنورد، نوجوان طرفدار انیمه، پدربزرگی که فقط فیلمهای قدیمی میبیند. هرکدام محصول خودشان را گرفتند.
فینتک دارد دقیقا همین کار را با پول انجام میدهد. بهجای یک وام یکسان برای «همه»، وامی میسازد برای راننده اسنپ، دیگری برای فروشنده اینستاگرامی، دیگری برای دانشجویی که فقط ۵ میلیون تومان برای شهریه نیمسال کم دارد، و یکی هم برای بازنشستهای که فقط دنبال مدیریت ساده نقدینگیاش است. بانک برای این آدمها فرم و محصول جداگانه طراحی نمیکند؛ چون برایش صرفه اقتصادی ندارد. فینتک اما دقیقا همینجا زندگی میکند.
گزارشهای مجمع جهانی اقتصاد و مرکز مالی جایگزین کمبریج این را با عدد هم نشان میدهند: فینتکهای بررسیشده در جهان بهطور متوسط رشد مشتری بیش از ۵۰ درصد داشتهاند و رشد درآمد سالانهشان در برخی گزارشها به نزدیک ۸۰ درصد هم رسیده؛ رقمی که هیچ بانک اشباعشدهای رویایش را هم نمیتواند ببیند. مهمتر از عدد، منبع این رشد است: عمدتا از گروههایی آمده که پیشتر کمتر خدمت مالی میگرفتند؛ زنان سرپرست خانوار، بازنشستگان، روستاییان، جوانانی که اصلا سابقه اعتباری ندارند. برای اقتصادی با تورم پایین، این رشد یعنی یک نسل کامل که بانکها هرگز جدی نگرفته بودند، ناگهان مشتری شده است.
۶- بانک برای ورود به یک کشور تازه باید مجوز بگیرد، شعبه بزند، با رگولاتور محلی چانه بزند؛ کاری که میتواند سالها طول بکشد. فینتک اما کافی است سرویسش را روی زیرساخت ابری بگذارد و مرز را رد کند.
نمونهاش گرب(Grab) در آسیای جنوبشرقی است: یک اپلیکیشن تاکسی آنلاین که بدون زدن حتی یک شعبه بانکی، به یکی از بزرگترین کیفپولهای دیجیتال منطقه تبدیل شد. یا رولوت(Revolut) در اروپا که از یک کارت ارزی ساده شروع کرد و امروز میلیونها کاربر در دهها کشور دارد، بدون شبکه شعبه سنتی.
در ایران دقیقا همینجا محدودیت واقعی خودش را نشان میدهد؛ نه کمبود ایده یا استعداد، که کمبود ریل مقرراتی روشن و ثبات کلان اقتصادی. همین است که فاصله نمونههای ایرانی را با نمونههای جهانی بیشتر میکند.
۷- اگر فکر میکنید هوش مصنوعی قرار است این میدان را برای بانکها هموار کند، عددها چیز دیگری میگویند.
مککینزی برآورد کرده هوش مصنوعی مولد میتواند سالانه بین ۲۰۰ تا ۳۴۰ میلیارد دلار ارزش اقتصادی برای صنعت بانکداری جهان بسازد؛ رقم بزرگی است. اما همان بررسی نشان میدهد که فینتکها، با وجود سهم بهمراتب کوچکتر از کل صنعت مالی، نزدیک به ۷۰ درصد ابتکارهای واقعی هوش مصنوعی را به خود اختصاص دادهاند. دلیلش پیچیده نیست: فینتک میراث سنگین فناوری قدیمی ندارد که هوش مصنوعی را رویش سوار کند؛ از اول با داده و الگوریتم ساخته شده است.
این تفاوت را میشود با یک تصویر ساده نشان داد: بانک برای هر تصمیم مهم باید به هیئتمدیره برود، و این فرایند گاهی دو سال طول میکشد. فینتک همان تصمیم را در ۲ یا ۳ ماه میگیرد و اجرا میکند. انگار بانک در ترافیک سنگین بوروکراسی گیر کرده، در حالی که فینتک روی خط ویژه اتوبوسهای تندرو در حال حرکت است.
۸- پس بانک باید بترسد؟ نه دقیقا. واقعیت این است که فینتک لزوما بانک را حذف نمیکند؛ میتواند بانک را به زیرساخت خودش تبدیل کند. بانک همچنان سرمایه، مجوز، حساب و اعتماد تاریخی دارد؛ چیزهایی که فینتک بهسختی میتواند از صفر بسازد. اگر بانک یاد بگیرد این بازی جدید را بازی کند؛ داده را سریعتر به تصمیم تبدیل کند، تصمیم را به خدمت و خدمت را به عادت روزانه مشتری، آنوقت فینتک میتواند بهترین شریکش باشد، نه دشمنش.
اما اگر بانک این ماجرا را فقط یک موج موقت یا رقیبی کوچک ببیند، خطر جدیتری در کمین است: ممکن است یک روز بانک هنوز پول، شعبه و مجوز داشته باشد، اما مشتری دیگر اصلا به یاد بانک نیفتد که برای کارهای مالیاش سراغش برود. آن روز، فینتک بانک را شکست نداده؛ فقط رابطه روزمره بانک با مشتری را از او گرفته؛ دقیقا همان بلایی که یک زمانی سر بلاکباستر آمد: یک روز از خواب بیدار شد و دید بازار دیگر برایش تعریف نشده است.
جنگ واقعی، «صرفا» جنگ موشک و شعبه نیست؛ جنگ داده و عادت روزمره است؛ و در این جنگ، کسی برنده میشود که زودتر از بقیه بفهمد قوانین بازی عوض شده است.
خانواده ما
دیدگاهها