مغز ما برای شناخت احساسات، تصویر و صدا را با هم ترکیب می‌کند
کد خبر : ۹۹۱۵۴۱
|
تاریخ : ۱۴۰۵/۰۷/۳۰
-
زمان : ۲۰:۵۵
|
دسته بندی: اخبار فناوری

مغز ما برای شناخت احساسات، تصویر و صدا را با هم ترکیب می‌کند

پژوهشی تازه نشان می‌دهد که مغز برای شناخت احساسات، اطلاعات دیداری و شنیداری را یکپارچه و نواحی پردازش چهره و صدا را هم‌زمان فعال می‌کند.

پژوهشی تازه نشان می‌دهد که مغز برای شناخت احساسات، اطلاعات دیداری و شنیداری را یکپارچه و نواحی پردازش چهره و صدا را هم‌زمان فعال می‌کند.

دانشمندان سال‌ها تصور می‌کردند مغز برای تشخیص احساسات دیگران، اطلاعات دریافتی از چهره و صدا را در بخش‌های جداگانه پردازش می‌کند. اما پژوهشی تازه نشان می‌دهد این دو فرایند به هم پیوسته‌اند؛ به‌طوری‌که دیدن چهره‌ای با حالت عاطفی، نواحی مسئول پردازش صدا را نیز فعال می‌کند و شنیدن صدایی که احساسات فرد را منتقل می‌کند، به فعالیت نواحی مرتبط با پردازش چهره می‌انجامد.

به‌گزارش ساینتیفیک آمریکن، یافته‌ها نشان می‌دهد که ماهیت احساس ممکن است از حسی که آن را منتقل می‌کند، مهم‌تر باشد. استفانیا ماتیونی، نویسنده اصلی پژوهش و پژوهشگر پسادکتری علوم اعصاب شناختی در دانشگاه خنت بلژیک، توضیح می‌دهد که در زندگی روزمره معمولاً چهره غمگین فردی را می‌بینیم و هم‌زمان صدای گریه او را هم می‌شنویم. به گفته‌ی او، مغز به‌گونه‌ای سازمان یافته است که اطلاعات دریافتی از چند حس را هم‌زمان پردازش کند. در واقع، تجربه‌های روزمره اغلب ترکیبی از نشانه‌های دیداری و شنیداری هستند و مغز برای درک درست موقعیت، این اطلاعات را در کنار هم تفسیر می‌کند.

تیم ماتیونی برای بررسی موضوع، کلیپ‌هایی از بازیگرانی را برای ۲۴ شرکت‌کننده پخش کرد که احساساتی مانند شادی، انزجار و ترس را به نمایش می‌گذاشتند. شرکت‌کنندگان هنگام آزمایش در دستگاه تصویربرداری تشدید مغناطیسی (MRI) قرار داشتند. برخی کلیپ‌ها تصویر و صدای بازیگران را هم‌زمان ارائه می‌کردند و برخی دیگر فقط تصویر یا صدا داشتند. این روش به پژوهشگران امکان داد فعالیت مغز را هنگام دریافت اطلاعات دیداری، شنیداری و ترکیبی از هر دو بررسی و مقایسه کنند.

تجربه‌های روزمره اغلب ترکیبی از نشانه‌های دیداری و شنیداری هستند

کلیپ‌های صوتی، نواحی مغزی مرتبط با پردازش چهره را فعال کردند و کلیپ‌های تصویری بدون صدا نیز فعالیت نواحی مسئول پردازش صدا را برانگیختند. به گفته‌ی ماتیونی، هر احساس، چه از طریق تصویر منتقل شود و چه از طریق صدا، الگوی فعالیت مشابهی در نواحی مغزی مرتبط با پردازش چهره و صدا ایجاد می‌کند.

سازوکار مذکور احتمالا به مغز کمک می‌کند احساسات دیگران را در موقعیت‌هایی تشخیص دهد که فقط یکی از دو مسیر حسی در دسترس است؛ برای مثال، هنگام گفت‌وگوی تلفنی که صدای فرد را می‌شنویم، اما چهره‌اش را نمی‌بینیم. حالت معکوس نیز ممکن است رخ دهد؛ یعنی چهره فرد دیده شود، اما صدایش شنیده نشود. ماتیونی می‌گوید: «به نظر می‌رسد فعالیت این نواحی بیشتر تحت تأثیر احساس قرار دارد تا شیوه حسی دریافت آن.»

تیم پژوهشی همچنین دریافت که واکنش مغز هنگام دیدن و شنیدن هم‌زمان یک فرد، با واکنش آن به تصویر یا صدای فرد به‌تنهایی تفاوت دارد. استفانیا بنتی، استادیار روان‌شناسی و علوم شناختی دانشگاه ترنتو ایتالیا، توضیح می‌دهد: «مغز کاری فراتر از جمع‌کردن دو ورودی انجام می‌دهد. به بیان دیگر، تشخیص احساسات ظاهرا به شبکه‌ای چندحسی وابسته است که اطلاعات دیداری و شنیداری را با هم یکپارچه می‌کند.»

به گفته‌ی بنتی، مغز هنگام دریافت هم‌زمان تصویر و صدا صرفا اطلاعات بیشتری دریافت نمی‌کند، این دو نوع اطلاعات را در فرایندی یکپارچه به کار می‌گیرد تا احساسات دیگران را تشخیص دهد.

بنتی این سازوکار را از نظر تکاملی و رفتاری نیز سودمند می‌داند. به گفته‌ی او، ترکیب بینایی و شنوایی مزیت بزرگی دارد؛ زیرا ابهام را کاهش می‌دهد و کمک می‌کند احساسات را سریع‌تر و دقیق‌تر تشخیص دهیم، به‌ویژه در محیط‌های شلوغ یا پیچیده. در چنین موقعیت‌هایی، دریافت هم‌زمان نشانه‌های دیداری و شنیداری می‌تواند درک حالت عاطفی دیگران را آسان‌تر و به تشخیص دقیق‌تر احساسات آن‌ها کمک کند.

یافته‌ها ممکن است در آینده به طراحی روش‌های مداخله‌ای برای کمک به افرادی منجر شوند که در درک نشانه‌های اجتماعی مشکل دارند. نتایج همچنین با پژوهش‌های پیشین درباره انعطاف‌پذیری مغز پشتیبانی می‌کنند. مطالعات قبلی نشان داده‌اند که در افراد ناشنوایی که از اوایل زندگی با این وضعیت روبه‌رو بوده‌اند، نواحی مغزی ویژه پردازش صدا برای تشخیص حالت‌های چهره سازگار می‌شوند.

به‌گفته‌ی بنتی، در افراد نابینا نیز مناطقی از مغز که مختص پردازش چهره هستند، به‌گونه‌ای تغییر کاربری می‌دهند که به پردازش حالات بیان‌شده از طریق صدا بپردازند. او می‌گوید این مناطق احتمالاً به این دلیل قادر به چنین سازگاری‌ای هستند که هدف اصلی‌شان نه پردازش حواس به‌خصوص، بلکه پردازش هیجان‌ها است.

پژوهش در نشریه‌ی Journal of Neuroscience منتشر شده است.

خانواده ما

تبلیغات


اشتراک گذاری

دیدگاه‌ها


ارسال دیدگاه